الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )
121
كفاية الأصول ( فارسى )
( پاسخ اشكال : ) بله ، در اين صورت هيچگونه دلالت ( تصديقى براى لفظ ) نمىباشد ، بلكه در آنجا براى دلالت ، جهالت و ضلالت مىباشد ، كه جاهل آن را دلالت مىپندارد . و به جان خودم قسم آنچه را كه دو عالم بزرگ پيرامون تبعيّت عالم اثبات از وادى ثبوت آماده فرمودهاند ، امرى است واضح و مفرى از آن نمىباشد . جاى بسى تعجب است كه متوهم چگونه كلام اين دو بزرگوار را ناظر به معنايى قرار داده كه صدور آن از شخص فاضل شايسته نيست ، چه رسد از كسى كه در عالم تحقيق و ميدان تدقيق علم و نشانه شده است . * * * تشريح المسائل * مقدمة بفرماييد نظر مشهور پيرامون دلالت لفظ بر معنا چه بود ؟ اين بود كه دلالت لفظ بر معنا تابع وضع واضع است ، و به محض اينكه واضع لفظى را در برابر معنايى وضع نمود ، اگر مستمع علم به وضع داشته باشد ، از شنيدن آن لفظ ، به معناى مورد نظر آن منتقل مىشود . * اگر امر چنين است چرا شيخ الرئيس و شيخ طوسى ، دلالت الفاظ بر معانى را تابع اراده دانستهاند ؟ حاصل فرمودهء جناب آخوند در پاسخ به اين سؤال صاحب فصول اينست كه : كلام اين دو بزرگوار ناظر به اين معنا نيست كه الفاظ براى معانى به ملاحظهء اينكه مراد هستند وضع شدهاند تا اينكه طبق توهم صاحب فصول با گفتهء ما ( يا مشهور ) تنافى داشته باشد ، بلكه مقصودشان اينست كه : در دلالت تصديقى ، بايد معانى مورد قصد و مراد متكلم باشند ، چرا كه دلالت تصديقى اينست كه : معناى لفظ مقصود لافظ و متكلم باشد . و اين امر مستلزم اينست كه : عالم اثبات تابع مقام ثبوت است . به عبارت ديگر : كشف معنا فرع واقع مكشوف است ، زيراكه اگر در واقع شيئى ثابت نباشد ، هرگز قابل كشف و اثبات نمىباشد . پس : مقصود اين دو بزرگوار اينست كه :